تبلیغات
just love

just love
one world one love
Polls
شما از کدام مطلب بیشتر خوشتون میاد؟






منتظر موندم به راهت تا همیشه


چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه


انتظارت تلخه مثل مردن دل


مثل عشقی خام و باطل


مثل عشقی خام و باطل


وای اگه فردا بیاد باز تو نیایی


وای میخوام داد بزنم از این جدایی


وای دیگه مردم دیگه مردم


چقدر تو بی وفایی


مگه من با تو بد کردم خدایی


مگه من با تو بد کردم خدایی


...


هرچی میخوای بگی بگو


اما نگو دوستت ندارم


هرکار میخوای بکن ولی


بگو نمیری از کنارم


تو رو خدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون


تو رو خدا دشمنامو به روی من اینقدر نخندون


بخدا من می میرم از این جدای


بخدا من می میرم اگه نیایی


بخدا من می میرم از این جدایی


بخدا من می میرم اگه نیایی


اگه فردا بیاد و باز تو نیایی




[ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ hedi mankan ]
به خودم تلقین میكنم كه فراموشت كردم اما...

كاش میشد یه فلش بك زد، برگشت به گذشته

كاش هیچوقت نمیدیدمت هیچوقت با هم، هم صحبت نمیشدیم

نفس كشیدن بی تو برام سخته. خیلی سخت...

من اینجا به تو فكر میكنم و تو با یاد اون میخوابی

من به خاطر تو كاغذهامو سیاه میكنم و تو واسه اون مینویسی

دستای من با دیدن تو سرد میشه و میلرزه

ولی تو وقتی اون رو میبینی قلبت تند میزنه

من با حسرت به تو نگاه میكنم و تو با عشق به جای پای اون خیره میشی

من به یاد تو اشكامو زیر بارون پنهان میكنم و تو در كنار اون زیر بارون قدم میزنی

من به خاطر تو نفس میكشم و تو به خاطر اون میخندی

من...

من برای تو اینجام و تو...

تو اسم منو یادت میره...




[ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ hedi mankan ]

In an alcohol factory the regular taster died and the director started
looking for a new one to hire

A drunkard with ragged, dirty look came to apply for the position

The director of the factory wondered how to send him away


They tested him

They gave him a glass with a drink. He tried it and said,It's red
wine, a muscat, three years old, grown on a north slope, matured in steel containers
"That's correct", said the boss

Another glass It's red wine , cabernet, eight years old, a southwestern slope, oak barrels

Correct

The director was astonished
He winked at his secretary to suggest something

She brought in a glass of urine. The alcoholic tried it
It's a blonde, 26 years old, pregnant in the third month
And if you don't give me the job, I'll name the father



[ شنبه 7 اسفند 1389 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ hedi mankan ]

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟ 



فرمود چهار اصل 

 

دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم

 

 دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم

 

دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم


دانستم که پایان کارم مرگ است پس محیا شدم




[ شنبه 7 اسفند 1389 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ hedi mankan ]
نظرات
مراقب قلب ها باشیم
 

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم

پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم

وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم
 
و همچنان تنها می مانیم
 
هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند
 
ژان پل سارتر



[ شنبه 7 اسفند 1389 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ hedi mankan ]
نظرات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی . روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم. روزی که هر حرف ترانه ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد .

روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آنروز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم .


""افق روشن  احمد شاملو




[ شنبه 7 اسفند 1389 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ hedi mankan ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

object
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :